چرا سیاست‌های تشویقی به‌تنهایی در مدیریت تقاضای سفر (TDM) ترافیک را کاهش نمی‌دهند؟

چرا سیاست‌های تشویقی به‌تنهایی در مدیریت تقاضای سفر (TDM) ترافیک را کاهش نمی‌دهند؟

چرا سیاست‌های تشویقی به‌تنهایی ترافیک را کاهش نمی‌دهند؟

 
نقش سیاست‌های چوب و هویج در مدیریت تقاضای سفر (TDM)

مدیریت تقاضای سفر (Travel Demand Management – TDM) یکی از رویکردهای کلیدی در برنامه‌ریزی حمل‌ونقل شهری است که با هدف کاهش وابستگی به خودرو و هدایت رفتار سفر شهروندان به سمت الگوهای پایدار توسعه یافته است. در دهه‌های اخیر، بسیاری از شهرهای جهان با سرمایه‌گذاری گسترده در حمل‌ونقل عمومی، زیرساخت‌های پیاده‌محور و شبکه‌های دوچرخه‌سواری تلاش کرده‌اند الگوی سفر شهروندان را تغییر دهند.

در نگاه اول، این رویکرد منطقی به نظر می‌رسد:
«اگر گزینه‌های حمل‌ونقل غیرخودرویی جذاب، ارزان و کارآمد باشند، مردم خودرو را کنار می‌گذارند.»
اما مطالعات جدید در حوزه مدیریت تقاضای سفر (TDM) نشان می‌دهد که این فرض همیشه درست نیست. سیاست‌هایی که صرفاً بر «هویج» یعنی بهبود گزینه‌های جایگزین تمرکز دارند، ممکن است تغییرات ساختاری لازم برای کاهش استفاده از خودرو را ایجاد نکنند.

 چرا سیاست‌های تشویقی به‌تنهایی در مدیریت تقاضای سفر (TDM) ترافیک را کاهش نمی‌دهند؟

تحقیقات جامع اخیر که مجموعه‌ای از سیاست‌های تشویقی را بررسی کرده است، نشان می‌دهد که این اقدامات به‌تنهایی نمی‌توانند الگوی سفر شهروندان را به شکل معنادار تغییر دهند.
این سیاست‌ها عبارت‌اند از:
- توسعه حمل‌ونقل عمومی
- ایجاد محله‌های کاربری‌مختلط
- ارائه اپلیکیشن‌های مدیریت رفتار سفر
- تعیین کرایه‌های ارزان یا رایگان
این ابزارها عموماً مقبولیت عمومی بالایی دارند و از نظر سیاسی کم‌هزینه هستند؛ زیرا با محدود کردن رانندگان، مخالفت اجتماعی ایجاد نمی‌کنند. با این حال، داده‌های تجربی نشان می‌دهد که تأثیر آن‌ها بر کاهش سفرهای خودرویی محدود است.

 برای نمونه، دوچرخه‌سواری معمولاً جایگزین استفاده از اتوبوس و مترو می‌شود، نه جایگزین سفر با خودرو. کرایه‌های ارزان موجب می‌شود افراد پیاده‌روی یا دوچرخه‌سواری را کنار بگذارند و از حمل‌ونقل عمومی استفاده کنند؛ تغییری که اگرچه به نفع سیستم حمل‌ونقل است، اما مصرف سوخت، ترافیک و آلودگی خودروها را کاهش نمی‌دهد. حتی توسعه خطوط سریع‌السیر و کارآمد حمل‌ونقل عمومی می‌تواند مهاجرت به مناطق دورتر و افزایش مسافت سفرهای خودرویی را به‌دنبال داشته باشد.
به بیان دیگر، سیاست‌های هویج‌محور رفتار حمل‌ونقلی را تغییر می‌دهند، اما الزاماً استفاده از خودرو را کم نمی‌کنند.

سیاست‌های بازدارنده یا «چوب‌محور» چگونه استفاده از خودرو را کاهش می‌دهند؟

در چارچوب مدیریت تقاضای سفر (TDM)، سیاست‌های بازدارنده ابزار اصلی برای اثرگذاری مستقیم بر تصمیم سفر هستند، از جمله:

- وضع عوارض تردد در معابر پرترافیک
- کاهش ظرفیت خیابان برای خودروها و تخصیص آن به کاربری‌های انسان‌محور

-محدودیت‌های سخت‌گیرانه در پارکینگ
- کنترل قیمت واقعی سوخت و هزینه‌های مالکیت خودرو
- ایجاد مناطق کم‌انتشار (LEZ) یا ممنوعیت تردد خودروهای آلاینده

تجربه جهانی نشان می‌دهد که اثرگذاری واقعی زمانی حاصل می‌شود که سیاست‌های تشویقی و بازدارنده هم‌زمان اجرا شوند. به‌عنوان مثال، لندن، استکهلم، و سنگاپور کاهش چشمگیر ترافیک را نه فقط با توسعه حمل‌ونقل عمومی، بلکه با عوارض تردد و محدودیت جدی خودروها به دست آورده‌اند.اگرچه ضرورت چنین سیاست‌هایی در حوزه مهندسی حمل‌ونقل روشن است، اما اجرای آن‌ها با چالش سیاسی و اجتماعی همراه است. سیاست‌های بازدارنده معمولاً در کوتاه‌مدت مخالفت ایجاد می‌کنند. بنابراین، طراحی یک بسته سیاستی باید شامل:

 1. شفافیت در بیان اهداف و منافع

2. مرحله‌بندی در اجرا
3. عدالت‌محوری (حمایت از گروه‌های کم‌درآمد)
4. نظارت مستمر و ارزیابی اثرات
باشد.

تجربه شهرهای موفق نشان می‌دهد که بدون به‌کارگیری هم‌زمان سیاست‌های تشویقی و بازدارنده در چارچوب مدیریت تقاضای سفر (TDM)، کاهش پایدار ترافیک دست‌یافتنی نیست.

در مهندسین مشاور رهیافت معتقدیم که مدیریت تقاضای سفر مؤثر تنها زمانی محقق می‌شود که سیاست‌های هویج و چوب در کنار یکدیگر دیده شوند. توسعه حمل‌ونقل عمومی ضروری است، اما کافی نیست. بدون اصلاحات بازدارنده، هیچ شهر بزرگی قادر به کاهش واقعی ترافیک، آلودگی و وابستگی به خودرو نخواهد بود.
یادگیری از تجربه جهانی، تحلیل داده‌های محلی و اتخاذ سیاست‌های جسورانه اما علمی، مسیر دستیابی به شهری کارآمدتر و انسان‌محورتر است.

 

* نام و نام خانوادگی:
* پست الکترونیک:
* متن:
* کد امنیتی: